عشق آبی free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین


¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
چشم من از دوريت هم ارغواني هم ترست
منتظر مانده بيايي طفلكي خوش باور است
من كجا و تو كجا چه روزگار مبهمي ست
فكر و ذكرم پيش تو فكر تو جاي ديگرست
آن گل سرخي كه دادي دست من پژمرد و مرد
هر چه گل دادم به تو در دستهايت پرپرست
هيچ چيزي كاش ننويسم برايت بعد از اين
به گمانم هرچه كه من مي نويسم بدتر است
خواستم تنها بگويم لحظه اي اينجا بايست

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالاییست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیماییست

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...



به نام عشق
به نام خدا خالق انسان.به نام انسان خالق غمها. به نام غمها به وجد آورنده اشکها.
به نام اشکها تسکین دهنده ی قلبها. به نام قلبهاایجادگر عشق وبه نام عشق
بزرگترین خطای انسان.
برای وارث عذاب عشق
واین است جادوی عشق که انسان را چنین مسحور می کند٬وباید خدایی راشکر نمودکه عشق را به بندگانش با خلوص وتمام زیباییش ارزانی داشته.واین است وارث عذاب عشق٬کسی که یادگار نسلهای پیشین٬عاشقان گذشته است.گذشتهای سرشار از انتظاری شیرین که جوانی را اینگونه پایبندفرشته ای زیبا ومسحور می کند ومحبوبه ای درشب راچشم انتظارعشق وامید می کندوغزلی را ترانه وار باخود زمزمه می کند.
واین گونه است که انسان رادرشرایطی قرار می دهدکه عشق واقعی بر گزیندواین موهبت بزرگ که از طرف خداوند به انسان این اشرف مخلوقات به ارمغان رسیده است را قدر بداند.آن خداوندی که ازروح پاک خود در جانش دمیده ووی را وارث عذاب عشق نموده استوافریدگار دلهای واله وشیدایی چون مجنون٬فرهاد٬بیژن.ایکه روحت پر امید استای آنکه غم تلخ جدایی را به جان می خری ومرهمی از انسانیت بر روی آن می گذاری واین را به خوبی در یافته ای که عشق ونفرت هردو در قلب جای نمی گیرند.٬لذت بخشش بیشتر ازانتقام است.پس این را بدان هرگاه دست تقدیریک ستاره از آسمان قلبت رابی فروغ کرد به ستاره های روشنش بنگر.
خداوند عشق را آفریدکه تو ارزش خودت ودیگریرا و از همه مهمتر ارزش عشق را بفهمی که رنگ ولعابی زیبا به دیدگانت می دهندوتوبا عشق در می یابی که :
زندگی زیباست ای زیباپسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
به یاد داشته باش که در عاشقی وقت طلاتر وبا ارزش تر از هر چیز باارزشی است
از هیچ کوششی نباید دریغ نمود. هیچ گاه از یاد پروردگارت غافل مشو که او معشوق اصلی است وعشقی را دوست دارد که پاک باشد٬ریا وتزویری درآن وجود نداشته باشدوصداقت از امواج خروشان دریای آن باشدودستان گرم عشق پلی باشداز روی مردابی پوسیده که ساکنان آن تنفر٬ریا٬تزویر٬دروغ ودورنگی است.این ها بهانه های خوبی برای خشکانیدن ریشه ی عشقی پاک هستند.پس هیچوقت فراموش نکن که می توانی با تکیه بر خداوند وساکنان باغ عشق عاشقی اسطوره ای شوی
عاشقی اسطوره ای.....

نوشتم من روی دیوار / اسم تو رو به یادگار
می دونی دوست دارم من / می دونی عاشقتم من
مثه یه عاشق دیوونه / که فقط از تو می خونه
شکستم بی صدا با یک نگاه
می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
یک نگاه یه گریه با یک صدا / منو کشت منو برد تنها تو رویا
می دونی اگه بری می میرم آره خوشگل من
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
عشق من می میرم بی تو
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
من می میرم اگه نباشی
تو که بودی یار من / تو که بودی مال من
حالا تو رفتی ساکت و خاموشه دیار من
برگرد عزیزم بشنو تو این صدای من / بیا بازم عاشقونه اسممو صدا بزن
باران غم بود و خون بود تو نگاه من
بیا و نرو و بمون روح نشه جدا ز تن
تن خسته ی من آغوش گرم تو رو می خواد
چشم بسته ی من خاطراتتو داره به یاد
اگه بخوای می میرم وقتی تو نباشی / اگه نخوای من می رم حتی ستاره شی
چرا خدا یه کاری کردی که من عاشق بشم
چرا خدا وقتی که من عاشق شدم نموند پیشم؟
تو که معنی اسمت شده واسه من صدا
تو که تا تو رو می بینه می میره با یک نگاه
می دونی وقتی که رفتی / رفتی و از من گذشتی
نوشتم من روی دیوار / اسم تو رو به یادگار
می دونی دوست دارم من / می دونی عاشقتم من
مثه یه عاشق دیوونه / که فقط از تو می خونه
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
یک نگاه یه گریه با یک صدا / منو کشت منو برد تنها تو رویا
می دونی اگه بری می میرم / آره خوشگل من
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
بدون تو از زندگی سیرم
عاشقم عاشق تو / عاشق چشم گریانت
من می خوام با تو باشم / عزیز من من می خوامت
خوب دیگه گفتم تو رو چه قدر می خوام خیلی زیاد / حالا تو نرو بیا فاصله ها بره ز یاد

دل من یه روز به دریا زد و رفت… پشت پا به رسم دنیا زد و رفت… زنده ها خیلی براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت… هوای تازه دلش می خواست ولی… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کلید خوشبختی می گشت… خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
خاطرات با تو بودن دیگه واسه من خیاله
آره راه با تو بودن دیگه واسه من زیاده
تا با پای پیاده بیام به دیار تو
آخه بیچاره چی بارت کنم کی یار تو
میشه بعد من اگه نباشم میمیری تو
میگی عاشقمی هنوز آخه چی میگی تو
هر چی فکرمیکردم راجبت اشتباه بود
من دوست داشتم و این اشتبام بود
آره عشق ما چقدر زود از هم پاشید
به نعفمونه که دور از هم باشیم
کجا بودی این مدت که دلم سوخته بود
آخه چرا با من بودی دلت سوخته بود ؟
وسايل مورد نياز: يک جفت صندل سفيد Darki – شلوار مدل بوسيني Buddy و يا
هر شلواري که بشه دمپاش رو بالا زد- يک تيشرت خط دار حلقه اي (ترجيحاً آبي
کمرنگ يا مشکي) - ترجيحاً موي بلند – ريش عجيب و غريب - چشماي هيز و کشيده
– ماشين بالاي 15 ميليون و همچنين مقداري زبان به اندازه کافي! (يه چيزي
تو مايه هاي خودم (
روش مخ زدن: ديگه مخ زدن با گفتن واژه هايي مثل: خانوم ببخشيد ساعت چنده؟
- ميشه وقتتون رو بگيرم؟ - جيگرتو بخورم و...کاربردي نداره بايد و بايد به
جاش کار هاي زير رو انجام بديد:
*به بالاي شهر رفته و جولوي يکي از مراکز تجاري مقاديري با ماشين خود به
متر کردن خيابون ها مي پردازيد.
*سوژه مورد نظر را شناسايي ميکنيد.
*با ماشين خود جولوي پاي سوژه توقف نموده و از ماشين پياده
ميشويد.(ضبط ماشين روشن باشد(
*وقتي از ماشين پياده شديد در ماشين رو باز گذاشته و بدون اينکه حتي
نيم نگاهي به سوژه بيندازيد وارد مرکز تجاري ميشويد.
*سپس از مرکز تجاري خارج ميشويد و به سمت ماشين خود مي آييد. (بتون قول
ميدم سوژه همچنان کنار ماشين شما ايستاده است(
* سوار ماشين مي شويد و اصلا به سوژه توجه نميکنيد.
*با ماشين چند متر به جلو ميرويد اما دنده عقب مي کنيد و به سمت سوژه مي آييد و به او مي گوييد: سلام! بيا بالا، شرمنده که منتظرت گذاشتم، آخه کار داشتم. حالا بشين بريم! تبريک ميگم شما مخ يه دختر بالا شهري رو زديد!
ب: دختراي وسط شهر:
وسايل مورد نياز: همه چيزهاي بالا به غير از ماشين بالاي 15 ميليوني.(پرايد و 206 براي چنين مواردي مناسبه). مواظب باشيد که ماشينتون کلاسش از 206 بيشتر نباشه چون دختره در اين مواقع احساس سرخوردگي و تضاد طبقاتي شديد ميکنه و عمراً بتون پا بده
روش مخ زدن:
* با ماشين خيلي آروم در کنار خيابون حرکت ميکنيد و هر دختري که ديديد جولوش ترمز ميکنيد و بش ميگيد: سلام! سوار شو بريم با هم يه دور بزنيم.
تبصره: 87 درصد دختر ها در اين هنگام سوار ماشين نميشن اما شما نا اميد نشيد و بازم به طرف گير بديد و بتون اطمينان ميدم که طرف در بار سوم سوار ماشين ميشه.
ج: دختراي پايين شهر:
وسايل مورد نياز: چيز خاصي مورد نياز نيست فقط کافيه مقداري روغن و واکس مو از سرتون چکه کنه و ترجيحاً صورتتون پر از جاي چاقو باشه. چون دختراي اين قسمت شهر به کسي پا ميدن که يه نمه تو مايه هاي فردين باشه!
روش مخ زدن:
پس از اطمينان از اينکه سوژه مورد نظر برادر يا پسر خاله يا پسر عمو و اينا نداره ميريد به سمتش و بش ميگيد: آبجي يه غلام لوتي نمي خواي؟!
تبريک ميگم شما تونستي يه زيد واسه خودتون رديف کنيد! از همين الان دارم هفته بعد رو مجسم ميکنم که يه پيکان جوانان گوجه اي زير پا و زيد بغل و جاده شمال.


یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد.
یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود.
تنها نبود... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده.
چشمای دختر عجیب تکونش داد... یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید
و یادش رفت چی داره میزنه.
چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمههای پیانو.
احساس کرد همه چیش به هم ریخته.
دختر داشت میخندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف میزد.
سعی کرد به خودش مسلط باشه.
یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن.
نمیتونست چشاشو ببنده
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه میکرد.
سعی کرد قشنگترین اجراشو داشته باشه... فقط برای اون.
دختر غرق صحبت بود و مدام میخندید.
و اون داشت قشنگترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون میزد.
یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه.. ولی نتونست.
چشاشو که باز کرد دختر نبود
یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد.
ولی اثری از دختر نبود.
نشست، غمگینترین آهنگی رو که بلد بود، کشید روی دکمههای پیانو.
چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه.
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه میکرد دوباره اونو دید.
با همون مانتوی سفید
با همون پسر.
هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن.
و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو،
مثل شب قبل با تموم وجود زد.
احساس میکرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه.
چقدر آرامش بخشه.
اون هیچ چی نمیخواست.. فقط دوس داشت برای
گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه.
دیگه نمیتونست چشماشو ببنده.
به دختر نگاه میکرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ.
شب های متوالی همین طور گذشت. رو با صدای موسیقی پر میکرد
هر روز سعی میکرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه.
ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمیکرد.
ولی این براش مهم نبود.
از شادی دختر لذت میبرد.
و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود.
سه شب بود که اون نیومده بود.
سه شب تلخ و سرد.
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد... احساس کرد دوباره زنده شده
و صدای موسیقی با قطرههای اشکش مخلوط میشد.
دو باره نتهای موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر میکشید
.
اون شب دختر غمگین بود.
پسربا صدای بلند حرف میزد و دختر آروم اشک میریخت.
سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه... دل توی دلش نبود.
دوس داشت از جاش بلن شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه.
ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که میزد خلاصه میکرد.
نمیتونست گریه دختر رو ببینه.
چشماشو بست و غمگینترین آهنگشو
به خاطر اشکهای دختر نواخت.
همه چیشو از دست داده بود.
زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمیشناخت خلاصه شده بود.
یه جور بغض بسته سخت...
یه نوع احساسی که نمیشناخت
یه حس زیر پوستی داغ
تنشو میسوزوند.
قرار نبود که عاشق بشه...
عاشق کسی که نمیشناخت.
ولی شده بود... بد جورم شده بود.
احساس گناه میکرد.
ولی چارهای هم نداشت... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول...
فقط برای اون میزد.
یک ماه ازش بیخبر بود.
یک ماه که براش یک سال گذشت.
هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت.
چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر میگشت.
و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود.
ضعیف شده بود... با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده...
آرزوش فقط یه بار دیگه
دیدن اون دختر بود.
یه بار نه... برای همیشه.
اون شب... بعد از یه ماه... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته
و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون میداد...
دختر با همون پسراز در اومد تو..
نتونست ازجاش بلند نشه ..
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش.
بغضش داشت میشکست و تموم سعیشو میکرد که خودشو نگه داره.
دلش میخواست داد بزنه... تو کجایی بیرحم.
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به هم ریخته مغزش
، نتهای شاد و پر انرژی رو جمع کنه...
و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه
و شروع کرد.
دختر و پسر همون جای همیشگی نشستن.
و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد.
نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون
و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد.
یه لحظه انگشتاش بیحرکت موند و دلش از توی سینهش لغزید پایین.
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد
.
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت.
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد.
- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید... به خاطر ازدواج من و سامان.... امکان داره ؟
صداش در نمیاومد.
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه:
- حتما..
یه نفس عمیق کشید و شادترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون...
مثل همیشه...
فقط برای اون زد.
اما هیچکس اون شب
از لابهلای اون موسیقی شاد
نتونست اشکهای گرم اونو که از زیر پلکهاش دونه دونه میچکید ببینه
پلکهایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره..
دختر میخندید
پسر میخندید
و یک نفر که هیچکس اونو نمیدید
آروم و بی صدا
پشت نتهای شاد موسیقی
بغض شکسته شو توی سینه رها میکرد
من که می دانم شبی
عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من
سهل آسان می رسد
من که می دانم که تا
سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم
و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا
اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی
قول قراری نیست نیست
من که می دانم اجل
ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید و
راه فراری نیست نیست
پس چرا
پس چرا عاشق نباشم

لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ
گلها انار شد داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از درخت چید.مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

دشتها آلوده است
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه ی کین پوشانده ست
هیچ کس فکر نکرد
که در آن آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست.

خوب اینم از این
بازم یه کار شاخ

http://www.4shared.com/file/21520154/e47d1604/Emperatuor__AsooB__Dc_all_Rapper_.html
نامه ای به یک فاحشه
سلام فاحشه جان
چه میکنی با غم نان؟
چه میکنی با چشمان معصوم و ملتمسی که به دستان تو دوخته شده؟
چه میکنی با دنیای بی رحمی که تو را به این روز انداخت؟
از تو نوشتن و به تو نوشتن میگویند گناه است ، چون تو گناه کاری!
چرا تو را گناه کاری؟
مگر تو چه کرده ای؟
جز اینکه به معصومیت چشمانی پاسخ دادی که به دستان تو دوخته شده؟
مگر تو چه کرده ای؟
جز اینکه غم نان را داشته ای؟
نمیدانم چرا تو را گناه کار میخوانند
آخر من غم نان نداشته ام
آخر چشمی به دست من دوخته نشده
آخر...
آخر...
آخر چگونه بگویم فاحشه جان
من یکی از همان مرفهان بی دردم
آخر من هر چه خواسته ام بوده
من درد تو را نمیدانم
نمیدانم تو در پس پرده به چه اندیشه ای؟!!!!
اما
چیزها دیده ام
چیزها شنیده ام
نامردی ها دیده ام
نامردمی ها شنیده ام
که تن فروشی تو عین شرافت است و انسانیت است
فاحشه جان
میترسم
نگرانم که در میان این نامردمان آدمیت خود را از یاد ببرم
برای انسانیت و شرافت من هم دعا کن فاحشه جان در میان راز و نیازهای شبانه با خدایت
می دانم خدای تو، تو رامی بخشد.
بگو من را هم ببخشد
بگو نگذارد آدمیت را
شرافت را و
انسانیتم را فراموش کنم و ترا.........
فاحشه جان التماس دعا چون میدانم دلت از دل من پاک تر است ...............................

فقط یه عکس
خودتون نظر بدین
به این آدرس هم سر بزنین
